(از کتاب بی تو مهتاب شبی)
قرن 19 با همه مشکلاتش تموم شد و قرن بیستم با خودکشی دسته جمعی تعداد بسیار زیادی از شیطان پرستان شروع شد...کسی
نتونست توجیحش کنه ...گرچه خیلیا گفتن درک که خود کشی کردن هرچی بودن کافر بودن ...اما این واسه خلیفه الله یه فاجعه بود....
قرن بیستم ادامه پیدا کردو فاجعه از شیطان پرستا به یهودیا منتقل شد ..جایی که دین یهود که یه دین جهانی بودو هست احتیاج به ترجمه
تورات به زبانای مختلف پیدا کرده بود..اما به چه قیمتی؟کلی انسان بی گناه به آتش کشیده شدن ...به چه دلیل؟ هرکسی یه فتحه
یا کسره کم و زیاد ترجمه کرده بود خودشو ترجمشو با هم آتیش می زدن چون می گفتن این کفر گفته و تخصیر کرده اینا همه فاجعه بودن .
اما هردو گروه معتقد بودن که این قربانی به خاطر محبوبشون بوده که راضی باشن..

اما قرن بیست و یکم ..قرن تکنولوژی و پیشرفت فرا رسید ...روز به روز از گوشه و کنار دنیا یه خبر جدید از فلان کشف و ابتکار بر روی زمین
به گوش رسید ...بر روی زمین بر روی زمین ..انسان رشد کرد و رشد کرد و قد کشید و مثل یه درخت سیب قرمز بارور شد و پر از سیبای
قرمز شد ...اما مثل همون درخت سنگینی سیبا قدشو به طرف زمین کمان داده بود...زمین ...زمین ...اما آسمان؟انسان
مخلوق حتی خلق کرد و نمرودیان داشتن روی زمین زیاد میشدن.
به قول دکتر شریعتی چشما همه به زمینه که اینجا میشه چغندر کاری کردو اونجا جز علف هرز نخواهد رویید ...

انسان ...گرگ یا شیر؟
تو خدا....تو که اون بالا می بینی منو و بقیه برادران خونی و جونی و ملی و دینی و قومی و قبیله ایم چی کارا میکنن چرا کاری نمیکنی؟
خدا تو ابلیسو به خاطر من از خودت روندی اما من ...اما ما ..اما اونا داریم اینجا ...روی زمین تو شیطان پرستی میکنیم ...تا کی نا سپاسی؟
چرا حق خودتو از من نمی گیری؟تو خدا ...تو که کلی از خلق من به خود بالیدی ...تو که منو با تاج خلافت به این خرابه فرستادی ...
تو منو از گرگ و شیر و خوک و جک و جونور برتری دادی..اما من دارم سعی میکنم یه پستیه یه خوک به طماعی یه گرگ ...به نامردی یه
شیر باشم ...منه پست نمیخوام خوب باشم و دنبال اونیم که تو نمیخوای و از اونی که تو می خوای فراریم ...
چند وقت پیش اخبار گفت یه گرگ شبانه به یه گله تو نمیدونم کجا آباد حمله کرده و 200 راس بزو بره رو دریده ...من تو کارش موندم اخه
چقدر طمع ؟مگه دل تو چقدر جا داره ؟ مگه می تونی چیزی که جمع کردی با خودت ببری؟ما آدما این جور نبودیم ...مثل همون گرگیم که تا
صبح شکار کردهو تا اومده ببره دیده صبحه و دیگه وقت بردن نیست ...مام تا هستیم جمع میکنیم ..اما کی می خوای دیگه مصرف
کنی؟ اون دنیا؟
یه شعر فوق العاده از مشیری (همه پستمو اگه بخونی اینو نخونی هیچ ارزشی نداره)
دلم می خواست مردم در همه احوال با هم آشتی بودند
طمع در مال یکدیگر نمیکردند
کمر بر قتل یکدیگر نمی بستند
مراد خویش را در نا مرادی های یکدیگر نمیجستند
از این خون ریختن ها ...فتنه ها...پرهیز می کردند
چو کفتاران خون آشام ...کمتر چنگ و دندان تیز میکردند
دلم میخواست دنیا رنگی دیگر بود
مگو این آرزو خام است ..مگو