<  پرسه های عاشقانه
پرسه های عاشقانه

 < >

persianstat(10026342, 0);

به حرفم گوش کن یارب..اگر بیهوده
می گویم مرا خاموش کن یا رب ...
بگو یا رب چه بد کردم ؟که نزدت خویشتن را دیو و دد کردم..نشانم ده اگر یک مور آزدم..
اگر یک دانه گندم را لگد کردم
شناسنامه کامل من...
لوگو
پرسه های عاشقانه
آرشیو

سریال گمشدگان سریال گمشدگان
معروف‌ترین سریال جهان
پرفروش‌ترین سریال جهان
موسیقی افزایش قدرت ذهن
بسیار مؤثر در افزایش سطح نبوغ آگاهی و قدرت ذهن
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 20 خرداد ماه سال 1388

 به قول یارو گفتنی تولدم مبارک  

هر سال تولدای با حالی داشتم کلی کادو و تبریک که دیگه سر سام می گرفتم اما امسال الحمدالله هیشکی نی!!! کادو از کسی 

 نگرفتم اما می خوام به مناسبت تولدم یه کادو بهتون بدم که تو قوطی هیچ عطاری پیدا نمیکنین ..چون این فقط تو کامپوتر 

 من پیدا میشه و چند نفر محدود ...اما شاید که نه کلی باش حال میکنین... 

 

 

                                                  

ااصغر کریمی معروف به اصغر دیزیچه ..از فامیلیش معلومه که پدرش متولد شده دیزیچه که یکی از شهرستانای اصفهانه...اما خودش 

 متولد شده  و بزرگ شده شهرکرده .من قبل از اینکه افتخار همکاری باش داشته باشم  تعریفشو شنیده بودم اما اصلا از نزدیک 

 

  ندیده بودمش صداشو که میشنیدم فکر می کردم باید حداکثر 23 24 سالش باشه ..اما 

 وقتی دیدمش از تعجب شاخ در اوردم یه مرد میون سال 45 ساله که قیافش از من جوون تر بود ..اون جور که شنیدم یه میلیونره 

 که 4 تا ترانزیت داره اما عشقش به موسیقی اونو یه به اصطلاح آخوندا مطرب و به اصلاح هنرمندا هنرمند کرده میشه گفت که هیچ نیازی 

 به پول نداره.عروسی دوست پسر داییم بود که دیدمش من چون یه چیزایی از موسیقی می دونستم گفتم اگه یه کامپیوتر و یه 

 دستگاه ان سی جی پیدا کنن آهنگاشونو پر می کنمو روش کار میکنم و بشون میدم ...کامپیوتر بود اما دستگاه نه به هرحال آهنگارو   

با کامپیوتر به صورت معمولی ریکورد کردم....اونایی که منو بهتر می شناسن می دونن که عشق رقصم و هر جا دمبی به دومب 

 می خوره من وسطم اما اون روز به قدری محو صداش بودم که اصلا نتونستم برم وسط فقط گوش دادم و مستش شده بودم .... 

همیشه می گفتم اگه با این سرمایه و صدا اون بخوا می تونه بهترین و بزرگ ترین خواننده ایران شه ...من صد تا عروسی رفتم 

 و صد تا ارکستر مختلف از تهران و اصفهان و حتی گروه افشار معروفو دیده بودم اما هیچ کدوم به گرد پای این اصغر خودمون نمیرسن . 

.شنیدم داره آلبوم میده بیرون به همین زودیا ازش خواهید شنید ...اما هدیه من از همون عروسیه به یاد موندنیه که من افتخار تکثیر و 

 تدوین این آهنگارو داشتم ...فقط حیفم اومد اگه دستگاه بود مطمئنم ایرانو میترکوند اما حیف .......  

 

                                                       

                                                    

هدیه تولد من به شما:  در دست اقدام

چند تا آهنگ فوق العاده از اونه ...مطمئن باشین از دانلودشون ضرر نمیکنین چون هیچ جایی آهنگای به این باحالی گیرتون نمیاد ... 

برای اطمینانتون و یه فضای شاد توی وبلاگ یه تیکه هایی از هنرمندیه اصغر دیزیچه رو رو وبلاگ گذاشتم ...می تونین یه تیکه های 

 کمیشم اونجا گوش کنین اگه الان پخش نمیشه برین بالای وب سمت چپ مدیا پلیر رو پلی کنین اما کاملشو واستو ن و اسه 

 دانلود گذاشتم که لینکش غیر مستقیمه!!!   یعنی روش یه چپ کیلیک کنین یه صفحه دیگه وا میشه که توش لاتین نوشته دانلود...تمومه  

در ضمن یاد آور شم که این آهنگا هیچ کدوم بند تمبونی و جواد نیستن خیالتون تخت

  

۱: آهنگ اول  آهنگ فوق العاده مهتابه که با در نظر گرفتن این شرایط که زندس و توی عروسی خونده شده و صدا بردارش منم!!! 

بی نظیره!!!! 

                                               لینک  دانلود (حتما دانلود کنید)


یکشنبه 13 اردیبهشت ماه سال 1388
انسان..حیوان ناطق

انسان....حیوان ناطق 4 

حالا چرا4؟چون من قبلنا 3 پست دیگه در رابطه با این موضوع نوشته بودم و این چهارمین پستشه یادمه همیشه این پستو با یه بیت یا یه 

 شعر فوق العاده و متفاوت از فریدون مشیری شروع می کردم.العانم می خوام سنت شکنی نکنم و این پستو دوباره با یه تکه از فریدون 

 مشیریکه وحشتناک دوسش دارم شروع میکنم پیشنهاد می کنم شمام حتما بخونینش چون واقعا عالیه ......: 

 مردمان گر یکدیگر را می درند...گرگ هاشان رهنما و رهبرند ...این که انسان هست این سان دردمند ...گرگ ها فرمانروایی میکنند.

 

                                           (از کتاب بی تو مهتاب شبی)

قرن 19 با همه مشکلاتش تموم شد و قرن بیستم با خودکشی دسته جمعی تعداد بسیار زیادی از شیطان پرستان شروع شد...کسی 

 نتونست توجیحش کنه ...گرچه خیلیا گفتن درک که خود کشی کردن هرچی بودن کافر بودن ...اما این واسه خلیفه الله یه فاجعه بود.... 

قرن بیستم ادامه پیدا کردو فاجعه از شیطان پرستا به یهودیا منتقل شد ..جایی که دین یهود که یه دین جهانی بودو هست احتیاج به ترجمه 

 تورات به زبانای مختلف پیدا کرده بود..اما به چه قیمتی؟کلی انسان بی گناه به آتش کشیده شدن ...به چه دلیل؟ هرکسی یه فتحه  

یا کسره کم و زیاد ترجمه کرده بود خودشو ترجمشو با هم آتیش می زدن چون می گفتن این کفر گفته و  تخصیر کرده اینا همه فاجعه بودن .

اما هردو گروه معتقد بودن که این قربانی به خاطر محبوبشون بوده که راضی باشن..  

                                                                               

اما قرن بیست و یکم ..قرن تکنولوژی و پیشرفت فرا رسید ...روز به روز از گوشه و کنار دنیا یه خبر جدید از فلان کشف و ابتکار بر روی زمین 

 به گوش رسید ...بر روی زمین بر روی زمین ..انسان رشد کرد و رشد کرد و قد کشید و مثل یه درخت سیب قرمز بارور شد و پر از سیبای 

 قرمز شد ...اما مثل همون درخت سنگینی سیبا قدشو به طرف زمین کمان داده بود...زمین ...زمین ...اما آسمان؟انسان 

 مخلوق حتی خلق کرد و نمرودیان داشتن روی زمین زیاد میشدن.

به قول دکتر شریعتی چشما همه به زمینه که اینجا میشه چغندر کاری کردو اونجا جز علف هرز نخواهد رویید ...  

 

انسان ...گرگ یا شیر؟

تو خدا....تو که اون بالا می بینی منو و بقیه برادران خونی و جونی و ملی و دینی و قومی و قبیله ایم چی کارا میکنن چرا کاری نمیکنی؟ 

خدا تو ابلیسو به خاطر من از خودت روندی اما من ...اما ما ..اما اونا داریم اینجا ...روی زمین تو شیطان پرستی میکنیم ...تا کی نا سپاسی؟ 

 چرا حق خودتو از من نمی گیری؟تو خدا ...تو که کلی از خلق من به خود بالیدی ...تو که منو با تاج خلافت به این خرابه فرستادی ...

تو منو از گرگ و شیر و خوک و جک و جونور برتری دادی..اما من دارم سعی میکنم یه پستیه یه خوک به طماعی یه گرگ ...به نامردی یه 

 شیر باشم ...منه پست نمیخوام خوب باشم و دنبال اونیم که تو نمیخوای و از اونی که تو می خوای فراریم ... 

چند وقت پیش اخبار گفت یه گرگ شبانه به یه گله تو نمیدونم کجا آباد حمله کرده و 200 راس بزو بره رو دریده ...من تو کارش موندم اخه 

 چقدر طمع ؟مگه دل تو چقدر جا داره ؟ مگه می تونی چیزی که جمع کردی با خودت ببری؟ما آدما این جور نبودیم ...مثل همون گرگیم که تا 

 صبح شکار کردهو تا اومده ببره دیده صبحه و دیگه وقت بردن نیست ...مام تا هستیم جمع میکنیم ..اما کی می خوای دیگه مصرف 

 کنی؟ اون دنیا؟

یه شعر فوق العاده از مشیری (همه پستمو اگه بخونی اینو نخونی هیچ ارزشی نداره)

دلم می خواست مردم در همه احوال با هم آشتی بودند

طمع در مال یکدیگر نمیکردند

کمر بر قتل یکدیگر نمی بستند

مراد خویش را در نا مرادی های یکدیگر نمیجستند

از این خون ریختن ها ...فتنه ها...پرهیز می کردند

چو کفتاران خون آشام ...کمتر چنگ و دندان تیز میکردند

دلم میخواست دنیا رنگی دیگر بود

مگو این آرزو خام است ..مگو  


بازدید کنددگان : 6013


Powered by BlogSky.com

<=this.stop() onmouseout=this.start() scrollAmount=2 scrollDelay=25 direction=up height=180>
یادگاری های من برای تو

< >